سعدى
پيشگفتار 4
بوستان ( فارسى )
براى شيرينى و جاذبيت كلام ، مزاح و طيبت را چاشنى آن ساخته چنان كه خود گويد : « درّ موعظههاى شافى را در سلك عبارت كشيده است و داروى تلخ نصيحت به شهد ظرافت برآميخته تا طبع ملول از دولت قبول محروم نماند . » 7 اما اوج هنر و اعتلاى ذوق سعدى را در غزليات او بايد جستجو كرد . غزليات او كه شامل طيبات ، بدايع ، غزليات قديم و خواتيم مىباشد ، دنيائى است رنگارنگ و پررمزوراز از جلوههاى عشق كه با شور و جاذبتى فوقالعاده و در عين حال با رسائى و فصاحتى كمنظير بيان شده است . غزلهاى او حاكى از درد آگاهى و شور و هيجان و سوز و گداز او در عشق است - عشقى كه هم جنبههاى مجازى را شامل است و هم عشق معنوى و كامل را كه به همه كائنات و آفريدگار آن اظهار مىشود . چنان كه گويد : به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست * عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست 8 سعدى دست يافتن به چنين عشقى و الا و معنوى - نه عشق صورى و از پى رنگ را - كه رمز تكامل روحى آدمى در آن است - چونان عارفان صاحبدل روشنضمير - در تهذيب نفس و زدودن زنگارهاى درونى و صفاى قلب مىشناسد : دل آئينه صورت غيب است و ليكن * شرط است كه بر آينه زنگار نباشد 9 و با توجه به اهميت چنين عشقى است كه عقيده دارد : هر كو شراب عشق نخوردست و درد درد * آن است كز حيات جهانش نصيب نيست 10 او عشقبازى را از نفسپرستى جدا مىداند و حريم عشق معنوى را بسى بالاتر از آن مىشناسد كه به شهوات و تمايلات نفسانى آلوده گردد : چنان كه گويد : سعديا عشق نياميزد و شهوت باهم * پيش تسبيح ملايك نرود ديو رجيم 11 بنابراين به اعتقاد او حتى علمى كه انسان را به قلمرو عشق حقيقى رهنمون نشود و به خداى نرساند ، چيزى جز گمراهى و جهالت نيست : سعدى بشوى لوح دل از نقش غير او * علمى كه ره به حق ننمايد جهالت است 12 از جمله سجاياى اخلاقى سعدى كه آن را در كمتر شاعر و نويسندهاى